خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
440
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
باشد و اين برهان در اين علم برهان لمّى است . مثال ديگرى كه مىتوان بر اين مطلب گفت اين است كه در علوم جزئى آنچه كه به علامات و امارات شناخته مىشود به برهان انى است و همان امور در علم كلى به علل شناخته شده و برهان آن لمّى خواهد بود - مانند مسائل علم فراست نسبت به علم طبيعى . و نيز مانند آنچه اصحاب علوم علمى به وسيلهء قياسهاى جزئى به دست آورده و اكتساب مىكنند ، نسبت به تعليلاتى كه اصحاب نظريات همان علوم به وسيلهء اصول و قواعد يقينى به دست مىآورند . آنچه تاكنون گفته شد در مورد شركت علوم در مسائل بود . و اما اشتراك در مسائل و مبادى علوم با همديگر به اينگونه است كه قضيهاى مبدأ علمى بوده و مسئلهء علمى ديگر باشد . و آن دو علم يا از نظر مرتبه عالى و سافل بودن مختلفاند يا نه . اگر مختلف باشند ، يا آنچه مبدأ علم سافل است مسئلهء علم عالى است و يا برعكس است . اگر مبدأ علم سافل مسئلهء علم عالى باشد ، اين وضع طبيعى بوده و آن مبدأ ، مبدأ حقيقى است مانند وجود ماده و صورت كه مبدأ طبيعيات بوده و مسألهاى از فلسفهء اولى است . اما اگر برعكس ، مبدأ علم عالى مسئلهء علم سافل باشد ، آن مبدأ حقيقى نيست ، بلكه نسبت به ما ، مبدأ محسوب مىشود ، مانند نفى جزء لا يتجزّى كه مبدأ اثبات مادّه در فلسفهء اولى است و مسألهاى از مسائل علم طبيعى است . اگر ميان آندو علم اختلاف رتبه نباشد ، حتما يا در موضوع و يا در جنس موضوع ميان آندو اشتراكى هست ، مانند مسائل علم حساب كه مبادى جزئى از هندسه - كه مشتمل بر بيان مشاركت و مباينت مقادير است - مىباشند ، گرچه مبدأ بودن اين مسائل به جهت ضرورت بيان است ، نه اينكه در نفس الامر مبدأ باشند . ابو البركات گفته است ، ممكن است يك قضيه در يك علم هم از مبادى بوده و هم از مسائل ، البته به شرطى كه يا در يك مرتبه نباشند و يا دور نباشند . مثلا الف مبدأ ب و ب مبدأ ج در يك مرتبه باشند و در مرتبهء ديگر د مبدأ ه و ه مبدأ الف باشد . در نقد اين سخن بايد گفت : اگر مقصود از مبدأ ، مبدأ علم است ، اين سخن مردود است . زيرا سبب آنكه مبدأ شده فقط بىترتيبى وضع است و گرنه الف مطلقا از مسائل است . و حق در مقام آن است كه يك قضيه نمىتواند هم از مبادى و هم از مسائل يك علم باشد ، اما اين امر در دو علم - همانگونه كه گفتيم - امكانپذير است ، مثلا وجود ماده